رفتاردرمانی عقلانی هيجانی در دهه۱۹۵۰توسط روانشناسی بالينی بنام آلبرت اليس(A.Ellis) ابداع شد که از روانکاوی ناراضی بود . رويکرد وی عمدتآ رويکردی شناختی است که جنبه های رفتاری و هيجانی دارد.
اساس نظريه وی را مدل A-B-C تشکيل می دهد که در شناخت و تغيير شخصيت بکار می رود.دراين مدل گفته می شود:رويدادهای فعال کننده(A)پيامدهای رفتاری و هيجانی دارند. اما اين پيامدها معلول رويدادهای فعال کننده نيستند بلکه تا حد زياد معلول نظام اعتقادی(B) می باشند . وقتی اين رويداها ناخوشايند است، عقايد نامعقول به ميان می آيند که غالبآ پيامدهای رفتاری و هيجانی (C) مشکل سازی دارند.
اليس معتقد است که انسانها تا حدود زيادی بر اثر نظام اعتقادی خويش ناراحت می شوند.وی معتقد است که شناخت، هيجان و رفتار می توانند روی يکديگر تأثير بگذارند و در ترکيب با هم مجموعه ای از مفروضات ناکارآمد می شوند.به نظر اليس وقتی انسانها معتقدند بايد همانی اتفاق بيفتد که آنها می خواهند، اختلال هيجانی ايجاد می شود.اين اختلال خصوصآ وقتی پيش می آيد که تحمل ناکامی شخص کم است. وی برای اشاره به تمام اظهاراتی که در آنها بايد بکار می رود از اصطلاح بايد انديشی (musturbation) استفاده می کند.بايد انديشی زمينه ساز عقايد نامعقول و اختلال هيجانی می شود.اليس فهرستی از ۱۲بايد ارائه می دهد که به اعتقاد او بسياری از انسانها تابع آنها هستند.در بخش زير به برخی از اين بايدها اشاره می کنم:
هرکسی که مرا می شناسد بايد دوستم داشته باشد.
من بايد در تمام زمينه ها آدم با کفايت و موفقی باشم.
بعضی از انسانها پليدند و بايد بابت کارهايشان بشدت سرزنش و تنبيه شوند.
اگر کارها طبق ميل من پيش نروند افتضاح خواهد شد.
کارها بايد طبق ميل من پيش بروند.
من بايد نگران خطراتی باشم که از کنترل من خارج هستند.
من بايد به کسی که قوی تر از من است، اتکاء کنم.
من بايد نگران مشکلات ديگران باشم.
من بايد برای مشکلاتم راه حل درست را بيابم.
ارزشمندی نتيجه ی تلاش،فعاليت و دست آورد است.
 بدبختی و وضع بد ناشی از عوامل بيرونی است.
وقايع و تجربيات گذشته خيلی تعيين کننده است.
اين را به خود بگوييد که بايدی وجود ندارد و مهم سعی کردن است و نه نتيجه کار. بهتر است به جای کمال گرايی و بايدها ، به خود بگوييد: "دوست دارم که کارهايم را خوب انجام دهم ولی اگر نتوانستم  ...."
منبع: وبلاگ روان شناسی بالینی - احسان کهریزی